![]() |
![]() |
![]() |

دیشب رویایی داشتم خواب دیدم بر روی شنها راه میروم همراه با خود خداوند . . .
و بر روی پرده شب تمام روزهای زندگیم را مانند فیلمی میدیدم
همانطور که به گذشته ام نگاه میکردم روز به روز از زندگی را دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد یکی مال من و یکی از آن خداوند..
راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت
آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت..
اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود روزهایی با بزرگترین رنجها ترسها دردها و...
آنگاه از او پرسیدم خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم
خواهش میکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی ؟
خداوند پاسخ داد:
فرزندم تورا دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود
من هرگز تورا تنها نخواهم گذاشت نه حتی برای لحظه ای
ومن چنین نکردم هنگامی که در آن روزها یک رد پا بر روی شن دیدی
من بودم که تورا به دوش کشیده بودم
پ ن : ۲ هفته تا آخر ترم !!!! فقط میخوام تموم شه این ترم ! ...
پ ن : این نوشته یه جوری دلمو لرزوند ...
پ ن : تو این مدت خیلی ها پیشنهاد لینک دادن بهم دادن .. اگه منو لینک کردین ولی لینکتون نکردم بهم بگین بلینکم :)

هوا ابریه ..
میبینی؟!
بوی بارون همه جا رو پر کرده٬
... دل من ابری تره
اشکام زمین دلمو تر کردند٬
میدونم نمیبینی ...
پ ن : نمیدونم چرا یوهو دلم گرفت ..




